قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى
3
خلاصة التواريخ ( فارسى )
صفوى و خلاصهء احفاد دودمان مرتضوى در تلو « 1 » مجلداتى كه از ابتداى آفرينش عالم تا ظهور اين دولت ابد پيوند نوشته در سلك تحرير در آورد . اگر چه متبحرين متقدمين « 2 » و متأخرين مورخين خصوصا امير سلطان ابراهيم امينى « 3 » هروى و مير يحيى سيفى قزوينى و مير - محمود ولد ميرخواند « 4 » هروى و مولانا حياتى « 5 » تبريزى و قاضى احمد غفارى و حسن بيگ روملو نسخهها پرداختهاند ، اما هر چند معنى واحد دقيق تفصيل آن به عبارات پاكيزه مؤدا گردد ، قوت سامعه از استماع آن لذت ديگر يابد ؛ هر چند فكر دلكش موزون در لباس پاكيزهء متعدد « 6 » جلوهگر آيد ، نور باصره از مشاهدهء آن قوت ديگر و سامعه از استماع آن حالت خوشتر افزايد و مع ذلك بعد از ارتحال آن جماعت الى يومنا هذا ، مدتهاست كه كسى پيرامون « 7 » تحرير وقايع سلاطين اوان و پادشاهان زمان نشده ، لاجرم به ترتيب اين جلد خامس كه خاتمهء « 8 » كتاب خلاصة التواريخ است اشتغال نموده ، و التوفيق فى اتمامه من اللّه الملك المعبود . چون اين نسخه به اتمام رسيد الحق كتابى شد كه در ميانهء « 9 » طالبان تواند كه جلوه نمايد و مخدرهاى رخ نمود كه در خلوتخانهء راغبان مىشايد كه چهره گشايد . خصوصا در بزم فرحفزاى عالم آراى خورشيد سپهر سلطنت و جهانبانى ، ماه تابان فلك حشمت و كامرانى ، شاه جمجاه ستاره سپاه ، مظهر لطف آله مصدوقهء السلطان العادل ظل اللّه ، سهيل تابان يمن عدل و احسان ، كوكب درخشندهء وجود و امتنان ، نظم « 10 » : شاهى كه زير شهپر شاهين عدل او * خوش خفته است كبك درى با فراغ بال عادلى كه در زمان عدالت او به غير چشم خوبرويان كسى بر محبان جفايى نكرده و بعد چنگ راهزنى نديده . صاحبدلى كه سر دل نيازمندان بر ضمير انورش ظاهر ولايح است و نهايت مدعيات موجودات بر خاطر اطهرش « 11 » باهر و واضح است . بر مرآت دل سعادت منزل او اسرار عالم غيب روشن و بر صحيفهء سينهء بىكينهاش انوار عالم بىعيب « 12 » مبرهن . همايون طلعتى كه در بزم لطافت صورت يوسف از جمال با كمالش « 13 » هويدا ، عضنفر صولتى كه هنگام رزم مهابت [ 2 ] اسد اللّه در دلش پيدا . نظم « 14 » : اگر مهابت او « 15 » بانگ بر زمانه زند * قطار هفتهء ايام بگسلند مهار خاقانى كه سركشان جهان گردن زير طوق « 16 » اطاعت او نهاده به خدمت ستادهاند . بلند قدرى كه مسببان قضا و قدر به حكم خالق بشر او را تخت و دولت و كامرانى و حشمت و
--> ( 1 ) - ن : تحت ( 2 ) - ن : و متقدمين ( 3 ) - ن : « امينى » ندارد ( 4 ) - ن : ميرخوند ( 5 ) - ن : خيالى ( 6 ) - ن : متعدده ( 7 ) - ن : پيرامون وقايع ( 8 ) - ن : « خاتمه » ندارد ( 9 ) - ن : ميان ( 10 ) - ن : بيت ( 11 ) - ن : اظهرش ( 12 ) - غيب لا ريب ( 13 ) - ن : با كمال او ( 14 ) - ن : بيت ( 15 ) - ن : تو ( 16 ) - ن : طوق او